اولین پرواز در 36 روزگی
شنبه 21 اسفند
امروز با خاله لیلی و اردلان میخوایم سوار
پرواز بشیم وای که از صبح داشتم جمع وجور میکردم و بازم جمع نمیشد بابا جونی پنجشنبه با ماشین رفت و سر ساعت راننده رو
فرستاد دنبالمون که بریم فرودگاه وای حالا که لباس تنتون کردم دوتاتون پی .... کردین و موقع در اومدن از خونه بودیم که برسام شدید بالا آورد خلاصه منم دوباره لباسشو عوض کردم و راهی فرودگاه شدیم وسایلمون زیاد بود بنده خدا راننده هم اومد باهامون تو فردگاه و کمک کرد کارت پرواز گرفت منم توی دستم کیفم بود و برسین جونی و خاله لیلی هم برسام جیگر تو بغلش بود و اردلان خان هم هی نق نق میکرد و وقتی سوار اتوبوس شدیم
برسین شروع کرد به گریه کردن چی بگم ساکم یه آقایی از دستم گرفت که کمک کنه منم روسریم آویزون خاله لیلی هم اردلان اویزونش بود وایییییییییییی یادم که میاد خنده ام میگیره بعد نشستیم پیش هم مهماندار اومد گفت دوتا نینی
نمیشه که پیش هم بشینن و من رفتم صندلی جفتی و برسام که تو بغل خاله اش بود شروع کرد به گریه کردن آرومم نمیشد و اردلان هم توی صندلیش نمی نشست تا رسیدیم خل شدیم مخصوصآ خاله لیلی که برسام آروم نمیگرفت

این عکس شب قبل از مسافرت توی بغل عمو

٣٨ روزگی و ختنه برسام جیگر
امروز بابا حسین و خاله لیلی برسام میخوان ببرن برای ختنه کردن وایییییییییییییییییییی خیلی دلم گرفته و ناراحتم حسین جون زودتر از سر کار اومد خونه و خاله لیلی وقت گرفته بود واسه ساعت 5 برسام اماده کردم و رفتن منم که دلشوره ولم نمیکرد تا اینکه به حسین زنگ زدم گفت تمام شد به روش سنتی نینی برسامو ختنه کردیم وقتی اومدن خونه خاله لیلی گفت خیلی گریه کرد و اولین جیشی که بکنه دیگه دردش کمتر میشه وخیلی قند عسلم گریه کرد
تا اینکههههههههههههه جی.................. کرد و دارو بهش دادم تا بخوابه قربون قلب کوچولوت که چقدر درد کشیدی


اولین پرواز در 36 روزگی
